بسم الله
وقت شام كه میرسید میگفت اشتها ندارم، عصرانه كه میخورد اشتهایش كور میشد، رسیدم خانه، گفتم چرا غذا نمیخوری؟ گفت اشتها ندارم، گفتم باشد فردا درستش میكنم!، فردا نیم ساعت به شام مانده بردمش پارك، قدم زدیم، هنوز وقت شام نشده بود كه پرسید: كی میریم خونه؟
علم هم مثل غذاست، اگر اشتها برای بیشتر دانستن نداری بلند شو و علمت را به كار بگیر تا اشتهایت باز شود، علم هم مثل غذاست، اگر مصرف اش نكنی جایی برای بعدی باز نمیشود، تو اگر زندگانیت اجتماعی باشد مصرف علمت میرود بالا!