بسم الله:
دلم ر ا فرستاده ام تا شهیدان
نمیدانم آیا قبولش کنند
پلی ساختم از همه قولها
نیاید که روز ی خرابش کنم
صفا داده اند بر من بی صفا
نیاید که روزی رهایش کنم
من از خاک فکه دلم پرگرفت
که در کربلا چشم خود وا کنم
چه شد ان همه وعد های قرار
نشد نفس خود را فنایش کنم
چه درسی گرفتم ز درس شهید؟
فقط دیده ام عکس او تا که قابش کنم
و ومن تا خدا رفته ام در شلمچه
که چشم کویر وصل دریا کنم
اسیران خاکیم در این زمین
نشد ارزوی پریدن کنم
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 13:8 توسط رهگذر
|