بسم الله:
سید من !
آقای من!
گفتم چرا قلبم دگر بر تار زلفت گیر نیست؟
سر بر زمین افکند و گفت خود کرده را تدبیر نیست!
گفتم بیا در بند کش این بنده فرار را
گفتا اگر عاشق شوی- کار تو با زنجیر نیست
گفتم که شاید دلبرم- افتاده ام از چشم تو؟
باغم نگاهم کرد و گفت مهدی زنوکر سیر نیست....
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 13:9 توسط رهگذر
|