بسم الله
خیلی كار كرده بود، همه ی رخت و لباسهایش خاكی شده بود، وسط ظهر تابستان، خیلی هم عرق كرد، كارش كه تمام شد دستی به سر و روی لباسهایش كشید خیلی هم تكانشان داد ولی با این كارها تمیز بشو نبود، راه افتاد، بوی عرق از لباسها بلند شد، شیشه ی عطری كه در جیبش بود در اورد، مالید به لباسهایش، بوی عرق را كمی گم كرد ولی چرك لباسها هنوز سر جایشان بود.
بعضی از رفتار و بعضی از توبه ها به مانند این شیشه ی عطر اند، كه فقط بوی بد را گم میكندف وگرنه برای تمیز شدن باید تمام وجود را آّب كشید!