بسم الله:
امسال تابستان اش را حرام كرده بود، چهار تا تجدیدی آورده بود، روی اش نمیشد به صورت پدرش حتی نگاه بیندازد، با من كه حرف میزد میگفت : سر كلاس حواسم خیلی پرت میشد، فقط به فكر بازی فوتبال عصر داخل كوچه بودم، آخر سال كتابها را كه مرور میكردم هیچ نمیفهمیدم، ورقه ها را كه گذاشتن جلو ام انگار كه سوالهای كلاس دیگری جلوم بود ...
عبادت مثل كلاس درس است، اگر حواست سر عبادت نباشد، اگر ندانی كه برای چه و برای كه داری عبادت میكنی، و گر نتوانی حواست را جمع بكنی محكوم به تفریق خوشی ها از زندگی ات خواهی شد!