بسم الله:
بهار، باغچه خانه عمه جان مامانم پر از گل مي شد

یک سال يواشكي موقع عيد ديدني رفتم توي حياطشان

خواستم غنچه گلشان را بكنم و بذارمش توي گلدون خانه خودمان

و خودم آبش بدهم تا باز بشود

ولي خارش رفت توي دستم و دستم را زخم كرد.

جرات نكردم به مامان بگويم كه به غنچه گل هاي عمه جان دست زدم.

من گل بي خار دوست دارم كه دستم را زخم و خوني نكند.

كه راحت بتوانم از ساقه اش بگيرمش

مامانم مي گويد گل نرگس بي خار است.

هيچ وقت اذيتت نمي كند

زخميت نمي كند.

آقا سيد مهدي!

مامانم راست مي گويد

گل نرگس هيچ وقت كسي را زخمي نكرده.

منبع : سقاخانه