بسم الله:

خیلی محکم تر از قبل قدم بر میداشت....

گویی که خدا مدام در گوشش زمزمه میکرد من هستم عزیزم نگران هیچی نباش.......

و با لبخندی دو برابر بر روی لبهایش در پیمودن مسیر خود مصمم تر شد

و آنقدر مطمئن بود که میدانست پایان این راه وصال محبوبش است آنگونه که فقط خودش باشد و خدا

هر چند که دیگران او را " شهید گمنام" خوانندش.